29zc3ue.jpg

 

گل من گريه مكن.

 

كه در ايينه ي اشك تو غم من پيداست

 

قطره ي اشك تو داند كه : غم من درياست

گل من گريه مكن.

 

سخن از اشك مخواه

 

كه سكوتت گوياست

 

از نگه كردنت احوال تو را ميدانم

 

دل غربت زده ات بينوايي تنهاست

 

من و تو ميدانيم چه غمي در دل ماست.

 

گل من گريه مكن

 

اشك تو صاعقه است

 

تو به هر شعله ي چشمان ترم ميسوزی

 

بيش از اين گريه مكن

 

كه بدين غمزدگي بيشترم ميسوزی

 

من چو مرغ قفسم

 

تو در اين كنج قفس بال و پرم ميسوزی

 

گل من گريه مكن

 

كه در ايينه ي اشك تو غم من پيداست

 

قطره ي اشك تو داند كه : غم من درياست

 

دل به اميد ببند

 

نا اميدي كفر است

 

چشم ما بر فرداست

 

ز تبسم مگريز در دندان تو در غنچه ي لب ها زيباست

 

گل من گريه مكن......

 

/ 0 نظر / 7 بازدید